بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ

من هورادم

من هورادم
خاطرات روزانه
100
تاريخ : 2 / 3 / 1391 | نویسنده : مامان و بابا

پارک

پارک

پارک

پارک

پارک




بازدید : 1 مرتبه | موضوع : گزارش فعالیتها
99
تاريخ : 30 / 2 / 1391 | نویسنده : مامان و بابا

 سلام به همه مهربانهایی که به من سر می زنند

مدتی است نبودم دیگه خیلی گرفتار بودم و الان آمدم براتون حرف بزنم راستش من حساب دَدَری شدم و همش می روم پارک و گردش هر روز یک کار جدید انجام می دهم که باعث تعجب و خنده می شه دیروز رفتم یک حلقه جا کلید پیدا کردم و توی انگشت مامانم کردم مامان هم می خندید بوسم می کرد و تا شب دستش بود فکر کنم خیلی خوشش آمد از انگشترهای خودش بیشتر.

رانندگی در پارگینگ

سبزه های عید

هوراد کلاه به سر

خواب راحت




بازدید : 2 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
98
تاريخ : 23 / 1 / 1391 | نویسنده : مامان و بابا

سلام به همه مهربانها

بابا جون من بازنشسته کارخانه مس سرچشمه است توی این سفر بابا جون برای همه ما مجوز بازدید از کارخانه را گرفتند و ما خانوادگی رفتیم و کارخانه را دیدیم خیلی عظیم بود و بابا جون در همه قسمتها برایمان توضیح می دادند البته بعضی از قسمتها به دلیل آلودگی هوای سایت یا صدای زیاد من نرفتم ولی بقیه جاها را دیدم فکر کنم من اولین کودکی با این سن بودم که وارد کارخانه شدم چون ورود کودکان به کارخانه ممنوع بود و دوستهای بابا جون لطف کردند اجازه دادند من بروم خیلی جالب بود .

مس سرچشمه

چرخ واپکو

کارخانه مس سرچشمه

واحد ذوب

مس سرچشمه

کارخانه مس سرچشمه

مس




بازدید : 36 مرتبه | موضوع :
97
تاريخ : 22 / 1 / 1391 | نویسنده : مامان و بابا

سلام به همه مهربانها

روز دوم عید من و مامان و بابا به همراه مامان جون و بابا جون و عمه و عمو با ماشین رفتیم مسافرت کرمان و رفسنجان و سرچشمه هوا خوب بود و به من هم خیلی خوش گذشت فامیل بابا جون را دیدیم و من تجربیات جدید کسب کردم.

 سفر نوروزی

سفر نوروزی

سفر نوروزی

سفر نوروزی

سفر نوروزی

سفر نوروزی

سفر نوروزی

سفر نوروزی




بازدید : 32 مرتبه | موضوع : سفرنامه
96
تاريخ : 15 / 1 / 1391 | نویسنده : مامان و بابا

سلام به همه مهربانهایی که به من سر می زنند و سال نو مبارک

امیدوارم سالی سرشار از شادی و برکت داشته باشید ، این دومین سال زندگی من است و این دومین عید نوروز من .

امسال مامانی شب من را حمام کرد لباس نو پوشاند و خواباند صبح که بیدار شدم دیدم مامان و بابا روی میز کوچولو که قد من برسه سفره چیدن و کلی هم چیزهای جالب سر سفره بود که من همه را بررسی کردم و ریختم بعد شمع روشن کردیم و تلویزیون یک چیزی گفت و مامان و بابا من را بوسیدند و کلی چیزهای خوب گیرم آمد بعد رفتیم منزل مامان جون و بابا جون آنجا هم همه خوشحال بودند همه من را بوسیدند و کلی هم چیزهای خوب گیرم آمد ظهر هم مامان جون سبزی پلو و ماهی درست کرده بود مثل همیشه خوشمزه عصر هم رفتیم عید دیدنی کلی خوش گذشت .

هفت سین

هفت سین




بازدید : 35 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
95
تاريخ : 28 / 12 / 1390 | نویسنده : مامان و بابا

سلام به همه مهربانها

شب چهارشنبه سوری من به اتفاق مامان و بابا و همسایه ها یک آتش خوشکل توی زمین کنار خانه درست کردیم و از روش پریدیم کلی هم خوراکی های خوشمزه خوردیم و خیلی خوش گذشت بابایی فانوس هوا کرد که من خیلی دوست داشتم اما از سر کوچه صدای ترقه می آمد که من می ترسیدم.

چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوری

چهارشنبه سوری




بازدید : 37 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
94
تاريخ : 25 / 12 / 1390 | نویسنده : مامان و بابا

سلام به همه مهربانها

ببخشید من یک مدتی نبودم آخه حسابی سرم شلوغ بود توی این مدت یک بار سرما خوردم واکسن هم زدم که جمعا یک هفته تب داشتم دیگه از کار خونه و خانه تکانی هم که نگو کمک می کنم در حد تیم ملی جو گیر می شم همه کشو ها و کمد ها را می ریزم بیرون همش دارم مبل هل می دهم و فرش جمع می کنم اگر هم زورم نرسه جیغ می کشم خلاصه حسابی سرم شلوغه این مدت که تب داشتم و پیش مامان و بابا می خوابیدم انواع روشهای خوابیدن را پیاده کردم که عکسهایش را براتون گذاشتم ببینید:

انواع روش های خوابیدن پدر و مادر بعد از بچه دارشدن

1

2

3

4

5

6

7

 




بازدید : 68 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
93
تاريخ : 20 / 11 / 1390 | نویسنده : مامان و بابا

.خوشکل شدم؟

Dessert Land

به چی می خندی؟

Dessert Land

ما اینیم

Dessert Land

خوشمزه است




بازدید : 95 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
92
تاريخ : 14 / 11 / 1390 | نویسنده : مامان و بابا

سلام به همه مهربانهایی که به ما سر می زنند

راستش این روزها که هوا خیلی سرده و نمی شه زیاد از خانه بیرون رفت من در خانه همش به دنبال کشف های جدید هستم  من عاشق کنترل تلویزیون هستم و همش با آنها بازی می کنم پشت تمام وسائلی را که با باطری کار می کنند باز می کنم و باطری ها را در می آورم همش دارم یک چیزی گم می کنم مامان همیشه داره دنبال یک چیزی می گرده ولی نمی تونه پیدا کنه و من خودم بعد از چند روز می برم بهش می دهم مثلا یک بار کنترل تلویزیون را برداشتم مامان یک هفته داشت می گشت  آخر کار پیدا نکرد بعد خودم بردم بهش دادم و خیلی چیزهای دیگه تازه در گشتن هم حرفه ای شدم سرم را می اندازم پایین زیر مبل و تخت و زیر فرش را می گردم و می گم کوش؟آخ آخ آخ ایناهاش

من یاد گرفتم تشکر کنم چه کسی چیزی بهم بده چه ازم بگیره می گم دس دَنَ نَ یعنی دستت درد نکنه

اولین جمله ای هم که بلد شدم بگم اینه : آخ آخ آخ چی شد؟

بعدش هم خودم می گم هیچیخیال باطل

چند روز پیش هم یک کار خطرناک کردم که خیلی خودم ترسیدم اولین شیشه عمرم را شکستم روی یکی از میزهای ما یک شیشه هست که خیلی سنگینه و مامانی هم موقع  گردگیری زورش نمی رسه بلندش کنه من این شیشه را انداختم وسط اتاق روی سرامیک ها و شکستم  البته مامان به موقع رسید و من را دور کرد و چیزیم نشد اما از صداش خیلی ترسیده بودم البته مامان هم حسابی ناراحت شد.متفکر

یک کارخطر ناک دیگه هم که کردم این بود که توپهایم را می اندازم توی شومینه البته نمی دونستم توپم خراب می شه یک روز که شومینه روشن بود توپم را انداختم مامان فوری برش داشت اما توپم سوراخ شده و حسابی خراب شده آخه من نسبت به شومینه خیلی کنجکاوم بابا جلوش میز گذاشته دستم بهش نمی رسه .آخ

البته من پسر خوبی هستم این کارها را هم نمی دونستم خطرناکه و نباید انجام داد الان دیگه می دونم زباننیشخندچشمک

 




بازدید : 101 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
91
تاريخ : 5 / 11 / 1390 | نویسنده : مامان و بابا

سلام به همه مهربانها

سه شنبه که تعطیل بود من به اتفاق کل خانواده با هم رفتیم مهمانی و من در آنجا دوستان جدیدی پیدا کردم آقا کیان ( صاحبخانه ) و یک دختر زیبا و مهربان به اسم نرگس کیان از من 1 سال بزرگتره و کلی با من بازی کرد و به من خوراکی داد من هم همه را خوردم آخه آدم نباید دست صاحبخانه را پس بزند تازه خاله نفیسه و عمو مجید و بقیه خانواده شان هم کلی با من بازی کردند و من را تحویل گرفتند خیلی خوش گذشت جای همه نی نی ها خالی یک دختر ناز و مهربان هم آنجا بود به اسم نرگس خانم که همش از من مواظبت می کرد و مواظب من بود . ممنون نرگس جون . من همه شما را دوست دارمقلب

دوستان جدید




بازدید : 129 مرتبه | موضوع : خاطرات روزانه
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد