ییلاق ماسال
با سلام به همه مهربانهایی که به من سر می زنند
هفته قبل از تولدم یعنی 23 ، 24 و 25 مرداد ما با مامان و بابا رفتیم شمال جای همگی خالی خیلی زیبا بود و خیلی هم خوش گذشت ما از فومن گذشتیم و وارد شهری به نام ماسال شدیم که سبز و زیبا بود بعد به طرف کوه و به طرف ییلاقات ماسال رفتیم که جاده ای بسیار زیبا داشت و طبیعت آن واقعا بکر و دیدینی بود در آنجا در یک هتل رستوران کوچک که یک کلبه جنگلی چوبی بود اتاق گرفتیم و 2 شب انجا ماندیم هوا بسیار عالی بود و ما شبها با پتو می خوابیدیم مردم بسیار مهمان نوازی داشت و ما در رستوران آنجا غذاهای خوشمزه می خوردیم و روزها می رفتیم در طبیعت می گشتیم من در آنجا دوستی پیدا کرده بودم به اسم معصومه اما چون اسمش را نمی توانستم تلفظ کنم بهش می گفتم ماسال با هم بازی می کردیم و دنبال جوجه ها می گذاشتیم و به خرگوشها غذا می دادیم . روز آخر هم رفتیم در شهرهای شمالی گردش و به کنار دریا رفتیم من با بابا شنا کردم ، شن بازی کردم و حسابی خوش گذراندیم بعد هم برگشتیم خانه خودمان من در جاده پسر خوبی بودم و به آرامی در صندلی خودم نشسته بودم و اتوبوسها را نگاه می کردم و ذوق می کردم آخه من عاشق اتوبوسم و به اتوبوس می گم باس تازه در مسافرت کلی گاو دیدم به گاو می گم گاخ .





















ییلاق ماسال
